ماجرای اسب لیلی که به جنگ تمام عیار بین افغانستان و پنجاب تبدیل شد

اسب لیلی به «یارمحمد خان بارکزایی» فززند سردار «پاینده خان» و برادر «امیردوست محمد خان» یکی از رؤسای قبیله بارکزی تعلق داشت که در نهایت بدلیل محبوبیت زیاد به جنگ تمام عیاری بین افغانستان و پنجاب تبدیل شد.
به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، اسب یکی از زیباترین حیوانات است که همه به آن علاقه دارند.
اما برخی دیوانه وار عاشقش هستند و برخی هم تمایل دارند گلههایی از اسب داشته باشند.
سلاطین و شاهان بدون اسب نمیتوانستند زندگی کرده و یا سفر نمایند و یا هم به نبرد بروند. اسب مسافران خسته را به منزل میرساند و اکثراً آنرا ستاره بخت خویش میپندارند.دوشیزههای جوان منتظر شهزادهِ هستند تا با اسب سفید دستشان را بگیرند.
در طول تاریخ این حیوان زیبا با سرنوشت خوش و ناخوشی همراه بوده است. گاهی در اوج و گاهی تک و تنها و بدون هدف سرگردان میدان نبرد بوده است.
تاجران از اسب مانند کالا استفاده نموده و به دورترین نقاط کره زمین برای فروش فرستادهاند. تاریخ کهن ما از اسبهای زیادی نامبرده است که با ماجراهای گوناگون دست و پنجه نرم کردهاند.
شاید اولین اسبِی که نامبرده میشود همانا اسب «شبدیز» از خسرو شاه ساسانی است که با ماجرای عجیبی جان داد .
پرویز این اسب (شبدیز) را بسیار دوست میداشت و اتفاق افتاد که شبدیز بیمار شد. پرویز گفت: «هرکه خبر مرگ شبدیز را برایم بیاورد میکُشَمَش» چون شبدیز سقط شد آخورسالار( رییس پرستاران ستور به خصوص اسب که از دوره ساسانی به فرهنگ اسلامی داخل شد و در دوره غزنوی و غوری و سلجوقی از مناصب بلندی بود) میترسید که خبرش را به خسرو بدهد.
او به نزد باربد رفت و گفت: «خسرو گفته هر که خبر مرگ شبدیز را ببرد کشته خواهد شد. از تو میخواهم که به هر راهی که خودت میدانی خبر را به گوش خسرو برسانی و من فلان مبلغ مال به تو خواهم داد» .
چون بزمِ خسرو آغاز شد باربد چهارتار را بر دست گرفته چنان آهنگ اندوه انگیزی آغاز کرد که جگر از شنیدنش کباب میشد. خسرو با اندوه گفت: «مگر شبدیز مرده است؟!» باربد گفت:شاهنشاه میگوید » !
در تاریخ معاصر افغانستان از 4 اسب نامبرده میشود که برای ایجاد روابط همسایگی «احمدشاه درانی» برای خاقان چین اهدا شده است.
با وجود اینکه سال ارتباط روابط سیاسی در زمان احمدشاه درانی دقیق نیست اما 4اسب زیبا بعنوان هدیه به امپراتور چیانلونگ (25 سپتامبر 1711 – 7 فبروری 1799) ششمین امپراتور دودمان چینگ و چهارمین امپراتور این سلسله فرستاده شده که خود نشاندهنده روابط نیک با امپراطوری چین است.
این امپراطور با وجود اینکه اقوام زیادی چون «اویغورها، قزاقها، قرقیزها، مغولان و ایونکسها را تحت سلطه خود درآورد؛ با دولت نوتاسیس افغانستان روابط دوستانه خود را حفظ نمود.
همچنان از اسب مشهور ناپلئون بناپارت میتوان یاد کرد. او در تمام نبردهای خویش قبل از آنکه رهسپار نبرد شود، بالای یگانه اسب دلخواه می نشست و طرح جنگ را می چید. در نبرد سرزمین راین به نسبت شدت جنگ ؛ اسب موصوف متوحش گشت. بنابراین ناپلئون این جنگ را با قساوت تمام پایان بخشید و عالم از نیروی انسانی را کشت . اما اسب لیلی داستانی دیگری دارد .
اسب لیلی
در وبلاگ افغانستان فردا آمده است: اسب لیلی به «یارمحمد خان بارکزایی» فززند سردار «پاینده خان» و برادر «امیردوست محمد خان» یکی از رؤسای قبیله بارکزی تعلق داشت.
نژاد اسب از آمرکزی بود با رنگ خاکستری تیز یا مخلوط سیاه و سفید که با زیبایی خاص خویش چشمها را خیره مینمود و به تماشا میکشاند و به سرعت در تمام گذرگاه خیبر افسانه بود.
تا جایی که غوغای لیلی تا فارس و روم ( ترکیه امروزی) هم انتشار یافت. مهاراجا رنجیت سنگه والی افغانستانی لاهور که حالا خود را مستقل می پنداشت و تا پیشاور را فتح نموده بود شیفته و دلباخته این اسب بود.
فتحعلی شاه قاجار شاه ایران نیز میخواست تا این مادیان زیبا را بدست آورد و حاضر بود تا 50 هزار روپیه و یک جاگیر به مقدار 25 هزار روپیه به یارمحمد خان بارکزایی بپردازند.
شهشاه روم ( ترکیه فعلی ) نیز در صدد بود تا اسب لیلی را از خود نماید. ولی یارمحمد خان که این اسب را « ستاره بخت» خویش میدانست حاضر نبود که آنرا به کسی بدهد.
بلافاصله رنجیت سنگه از سال 1822 م درصدد بدست آوردن این اسب گردید. اصرار رنجیت سنگ سبب گردید که یارمحمد خان اسب را به کابل بفرستد اما جواسیس مهاراجا اطلاع داد که اسب هنوز در پیشاور است .بنابراین این گفتگو ها به یک جنگ تمام عیار بین پنجاب و افغانستان تمام شد .
چنانچه در سال 1822م مهاراجا رنجیت سنگ؛ وزیر ویژه خود «فقیرعزیزالدین» را به پیشاور فرستاد تا به کمال احترام از یارمحمد بارکزیی اسب را بدست آورد.

یارمحمد خان موصوف هدایای زیادی از جمله چند اسب به لاهور فرستاد که اسب لیلی جزو آن نبود.
در پرس و جو، یار محمد به او گفت که او اسب بنام لیلی ندارد. این گفتار بالای مهاراجا خوش نخورد بنابراین یک تیم کامل از جواسیس برای پیگیری کردن اسب فرستاده شد.
هنگامی که او مطمئن بود که اسب زنده و سالم است و در اختیار یارمحمد خان قرار دارد ، مذاکرات با احتیاط انجام شد.
در سال 1828 صبرو تحمل مهاراجا لبریز گردید و با یک نیروی تنبیهی تحت قیادت سردار بودهه سینگ برای به دست آوردن اسب فرستاده شد.
در نبرد صدها نفر از افراد بودهه کشته شدند اما دربار لاهور برای پیروزی این نبرد؛ 2 ژنرال فرانسوی «آلارد» و «ونتورا » که در حال حاضر در لاهور به خاک سپرده شدهاند ، با نیروی دیگری برای کمک به نیروی بودهه سینگ ارسال شد .
یارمحمد خان هنوز به ژنرال فرانسوی با شدت گفت که اسب من لیلی وجود ندارد و مرده است.
روی این منظور آنها برادر یار محمد را دستگیر و به گروگان گرفتند.اما مهاراجا کسی نبود که به این تندبادها بلرزد بنابراین قوای بزرگی تحت قیادت سردار کهرک سینگ به پیشاور فرستاد که در آن جواسیس او به او اطلاع اسب را دادند که زنده است اما قبل از اینکه کهرک سینگ به پشاور برسد، یارمحمد خان در جنگ علیه پسر سیداحمد بریلوی کشته شد و برادرش سلطان محمد خان طلایی برای ایمن ماندن خود فرار کرد.
اما در سال 1830 میلادی «رنجیت سنگ» سلطان محمد را به عنوان فرماندار پیشاور منصوب کرد و به شیرسنگ و ژنرال ونتورا فهماند تا اسب لیلی را از او بگیرد.
گفته شده است سلطان محمد بعد از رفتن اسب مانند کودکان گریه میکرده است. لیلی بلافاصله با کالسکه مخصوص و ویژه تحت محافظت 500 نیرو به لاهور انتقال داده شد .
در لاهور در غرب دروازه اکبری قلعه شاهی؛ جادهای است که بادامی باغ نام دارد از آنجا تا اطراف قلعه به مدت دو روز همه تمیز شد تا ذرهای از گرد و غبار باید وارد سوراخ های بینی اسب نشود و به این ترتیب اسب لیلی به لاهور رسید و نام آن از لیلی به لیلا تبدیل شد.

مهاراجا با دیدن اسب گفت ارزش زحمت بدست آوردن را داشت اما بدون توجه به رنگ و اندام اسب ، آراستن این اسب با بزرگترین الماس جهان و زمردها و لاجوردها و یاقوتها بود،زنجیت سنگ الماس کوه نور را که با شکنجه و زور و اخطار از شاه شجاع بدست آورده بود در موارد خاص به دور گردن اسب حمل میکرد.
زین اسب مملو از جواهر بود و زانوهای اسب با حلقهها و النگو های طلاهای خالص آراسته بود .
این اسب با رنگ خاکستری تیره، 13 سال سن ( 1835 م) و معادل 16 دست ارتفاع یا قد داشت. لیلی با غذای فوق العاده و تمرینات اندک در اصطبل دربار لاهور تا آخر حیات خود باقی ماند.
رنجیت سنگ بنابر اطلاع بارون هوگل چارلز آلمانی، یک مسافر معاصر که برای بازدید لاهور آمده بود، که هرگز مانند این اسب قبلاً ندیده است.
مهاراجا رنجیت سنگ هزینه بزرگی به قیمت یک پادشاهی (شش ملیون روپیه ) و 12000 سرباز برای به دست آوردن آن مصرف نمود .
مرکز مطالعات کشورهای وارث تمدن ایرانی - اکوتا با هدف بزرگ یا «آرمــان» همگرایی هویتی، فرهنگی و اقتصادی بین دستکم یازده کشور وارث فرهنگ و تمدن ایرانی (در قالب اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی) با مجوز وزارت علوم، تحقیقات و فناوری فعالیت میکند.